ENGLISH FARSI

Monday, April 23, 2007

ضرب و شتم زندانیان سیاسی

زندانیان سیاسی

در تاریخ 3/2/86 در بهداری زندان رجایی شهر دو نفر از اعتصابیون غذا به نامهای خالد حردانی و ناصر خیراللهی توسط یکی از ماءمورین و شکنجه گران رژیم به نام اصلان بیگی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و آنها را به سلول باز گردانیدند لازم به ذکر است زندانیان سیاسی از تاریخ 18/1/86 درزندانهای سراسری در اعتصاب غذا به سر میبرند و مسولین زندان به جای رسیدگی به وضعیت آنها به وضعیت زندانیان به سر کوبی آنها پرداخته

غزل امید
سخنگوی برون مرزی زندانیان سیاسی در
آمریکا
April 23, 2007

Tuesday, April 17, 2007

.زندانیان سیاسی



در نظام قضایی جمهوری اسلامی زندان محل گرفتن انتقام وحشیانه از مخالفان سیاسی است .برای نمونه زندان رجایی شهر در وضعییت بهداشتی وخیمی قرار دارد .تا حدی که ابتدایی ترین امور و لوازم بهداشتی معضلی غیر قابل حل به نظر میرسد .
یک بخش زندانیان در سالنهای 100 متر مربع نگهداری میشوند که آمار و نفرات آنها به طور به 120 نفر می رسد که به صورت کلونی بر روی زمین می خوابند.و به طور کلی رندان فاقد تخت خواب می باشد.و دارای تعداد محدودی سرویس بهداشتی که اقلب آنها فاقد آ ب گرم میباشد.
و به علت مسدود کردن پنجره ها توسط آجرچینی این مکانها فاقد نور و تهویه می باشد .هر زندانی در ماه فقط یک بار حق ملاقات پزشک را دارد

و پزشک اقلب می تواند حداکثر3 قلم دارو ی معمولی و اقلب مسکن تجویز نماید.
خدمات تخصصی ودندانپزشکی با مشکلات فراوان ونوبتهای طولانی و هزینه های کلان که آن هم از خود زندانیان اخذ می گردد امکان پذیر است.زندانیان سیاسی در سلولهای 5 متر مربعی به صورت 4 نفره آن هم بدن تخت خواب نگهداری شده و قوانین نظامی نیز اجرا نمی گردد.
افرادی که سادیس و قاتل زنجیره ای هستند در کنار زندانیان مالی و سیاسی و آنها یی که برای اولین بار مرتکب خطا شده اند نگداری میشوند .در حالیکه هیچگونه فضا و امکانات ورزشی
و درمانی وجود ندارد.
جامعه زندانی پر از دامهای مافیایی و مواد مخدر است. و مواد مخدر مانند کراک به وفور در اختیار آنها قرار گرفته و پخش می گردد .و در زندان اصلا" امنیت جانی و مالی برای زندانیان وجود ندارد . رژیم غذایی اصلا" مناسب نیست و فقر غذایی بیداد می کند .آب آشامیدنی از آب غیر تصفیه و مملوء از انگل است. تنها یکی از سالنها با استانداردهاو آیین نامه های سازمان زندانها مطابقت دارد .که آن هم افراد مشخصی رابا ظرفیت محدود که جزئ مخالفان نظام نیز نباشند که به آنها آموزشهای قرآنی سخت داده نگهداری میکنند تا برای نمایشات بازرسان حقوق بشر باشند . البته با صحبت کلامی همین زندانیان نیز با بازرسان جلوگیری میشود.رفتار مسئولان و زندان بانان با زندانیان بسیار بی رحمانه و وحشیانه است. وضعیت روانی زندانیان به علت خشونت بسیار بحرانی است آمار خودکشی خصوصا" تزریقیان بیداد میکند .
زندانیان سیاسی تحت عنوان اشرار وسارق معرفی می شوند و آمار آنها مشخص نمی گردد و بیشتر آنها گمنام هستند تا عملا" آمار آنها برای حقوق بشر مشخص نباشد.
زندان رجایی شهر تبعید گاه تمام زندانیان سیاسی از تمام زندانهای کشور است.و خانواده های سیاسیان مادام تحت فشارند تا کانون خانوادگی آنها از هم پاشیده شودخانواده ها تنها هر 15 روز 1 بارآن هم به مدت 20 دقیقه میتوانند ملاقات کابینی داشته و تمام مکالمات آنها اسراق سمع می گردد.
در ضمن جهت اطلاع نام چند نفر از زندانیان سیاسی که در این زندان هستند به شرح زیر می باشد:
خالد حردانی
شاهین آریان نژاد
ناصر خیراللهی
بهروز جاوید تهرانی
امیر ساران
و افراد دیگری که در این مختصر نمی گنجد.

سخنگوی برون مرزی زندانیان سیاسی

غزل امید

April 17, 2007

Wednesday, April 4, 2007

وطنم ایران ، سوگند میخوریم ... بنام خونهای گرانبهایی که بخاطر تو دردامانت ریخته شد و پرچمت را گلگون نمود .... بخاطر اشک مادران و پدران وهمسران و فرزندانی هنوز در غم از دست دادن عزیزانشان لباس غم از تن درنیاورده اند .... به قلبهای اندوه بار و شکسته فرزندانت که در سراسرایران گسترده اند .... در نام انسانهای پاکی که بخاطر ایده ها و عقایدشاندر اعماق خاک سردت استخوان برهنه کرده اند ... به روان فرشته دخترانت کهدر شب اعدام بنام خدا از آنان هتک حرمت شد .... به یاد پسران نیکت کهپرچم بیگانه بر اندامشان پوشاندند و اعدامشان نمودند .... به عظمت روحشیر زنان و مردان سلحشورت که بخاطر پاسداری از نام و عرضت جان پاک خود رافدایت نمودند .... ای مهد دلیرانم ... ای سرزمینم ... ای مادرم ... ایوطن ، انتقامت را خواهیم گرفت .... ترا از دست این ملایان خدا ناشناس ،رها خواهیم ساخت و آبی آسمانت را ... خاک تفته ات را ... شفق سرخت را ...آبروی از دست داده ات را ... حرمت گذشته ات را ... شیرینی آب خالصت را... عظمت روح گمگشته ات را ... مرزهای آبی و تمامیت مرزی از دست رفته اترا و نام پر فروغت پس خواهيم كرفت
سوم آوریل ۲۰۰۷

نیویورک، موسسه تحقیقاتی هادسن

تغییر رژیم یا تغییر رفتار رژیم: گزینشی بی تفاوت

رضا پهلوی

خانمها و آقایان، میهمانان عالیقدر عصر شما بخیر.

اجازه میخواهم که قدردانی خود را نسبت به دعوتی که از من شده است ابراز کنم.
تلاش های بسیاری از شما، که من شخصا میشناسم ، برای ساختن دنیائی بهتر ، برای من بسیار قابل تحسین است. از کسانی که امروز برای اولین بار آشنا میشویم، بسیار سپاسگزارم که فرصتی پیش آمده تا با هم آشنا شویم.

موسسه هادسن خدمات بزرگی به پیشرفت صلح در جهان کرده است. از جمله خدمات عظیم هرمان کان، که شهامت آنرا داشت که به مسائلی بیاندیشد که غیر قابل تصور بودند. متاسفانه آنچه غیرقابل تصوراست، امروز دارد در میهن من شکل میگیرد و من از این بابت بسیار غمگینم.

آخرین رهنمون امنیت ملی که از سوی رئیس جمهوری آمریکا صادر شده است، جمهوری اسلامی را بزرگترین خطر برای صلح بین المللی، امنیت و ثبات نامیده است. این بیشتر از آن رو است که دستیابی به سلاح های اتمی برای رژیمی که سرآمد تروریسم بین المللی است غیر قابل تصور است. آنچه که از دوران هرمان کان دگرگون شده اینست که تئوری " انهدام قطعی و متقابل" تنها در مقابل هماوردی کاربرد داشت که برای سود مردمش دراین جهان مادی احساس مسئولیت میکرد. آقایان خامنه ای ، احمدی نژاد وهمفکرانشان این چنین نمی اندیشند.

چگونه میتوان انتظار داشت که انهدام قطعی و متقابل عامل بازدارنده کسانی شود که مرگ و نابودی خود را با شکوه جلوه داده و آنرا شهادت می نامند. همانگونه که حملات انتحاری سیاست های امنیتی ملی را دگرگون کرده اند، رویاروئی با اتمی شدن نظام های آنجهانی نیز رویکردی متفاوت از روابط متعارف بین المللی می طلبد. نه تنها آنان هیچ تلاشی برای رفع خطر انهدام قطعی نخواهند کرد، بلکه با شور و شعف از شهادت استقبال خواهند کرد. و این ما را به پرسش اصلی میرساند: چه باید کرد؟

چنین به نظر می رسد که بحث های کنونی در باره ایران این پرسش را به گزینشی میان تغییر رژیم یا تغییر رفتار رژیم فرو کاسته اند. اما در عمل تفاوتی بین این دو گزینه نیست، اینگونه مطرح کردن پرسش بسود آنان است که بطولانی ترکردن عمر رژیم جمهوری اسلامی علاقمند هستند، زیرا امروزه خاطره های کوتاه عبارت تغییر رژیم را با حملۀ نظامی به عراق مترادف کرده است. اشتباه منحصر بفردی که در عراق رخ داد نباید مایۀ مخدوش شدن عبارت تغییررژیم شود، عبارتی که تنها دو دهۀ پیش چندان نامتناسب به نظر نمیرسید.

پرزیدنت ریگان به درستی در یافته بود که اتحاد جماهیر شوروی هیچ تغییری در رفتار خود ایجاد نمیکند مگر اینکه خود وی در سیاست تغییر آن رژیم جدی بنظربرسد. تغییرات واقعی متعاقب سیاست های وی، نتیجۀ فرخنده ای داشت که به پایان جاذبۀ کاذب مارکسیزم انجامید. جوانان اروپای شرقی، کوله پشتی به پشت، به طرف غرب سرازیر شدند تا به دانشجویان هم سن و سال خود از شکاف ژرف بین وعده های تهی مارکسیستی و واقعیات فلاکت بار آن بگویند. صف طولانی دانشجویان از بوئنوس آیرس تا پاریس، برای ثبت نام در کلاس های مارکسیستی به ناگهان ناپدید شد. من ایمان دارم که پس از سرنگونی رژیم اسلامی توسط مردم ایران، روزنامه نگاران، دانشجویان و روشنفکران ایرانی نیز با آزادی در جهان اسلامی سفر کرده و به همان شیوه فرق بین وعده های کاذب حکومت دین سالار را با واقعیت نکبت بار آن برملا خواهند کرد.

شاید بعضی چنین تصور کنند که روسیه بیشتر از ایران برای گذار به دموکراسی آمادگی داشت. باید به آنان خاطر نشان کرد که بیش از صد سال پیش انقلاب دموکراتیک مشروطه در ایران به وقوع پیوست – و این در زمانی بود که روسیه هنوز تحت دیکتاتوری تزاری بود. تعجب آنان بیشتر خواهد شد اگر بدانند که در سال ۱۹۱۴، روزنامۀ تایمز لندن نوشت که نمایندگان مجلس انگلستان باید درس دموکراسی را از همتایان ایرانی خود بیاموزند. آگاهی آنان از تفاوتهای بین ایران و عراق حتی کمتر است. ایران هرگز مستعمره نبوده است اما بخشهای مختلف عراق در زمان عثمانی جداگانه اداره میشدند واین نهاد های مستقل سیاسی دیرین این بخش ها را از میان برد. امپراطوری عثمانی دست یافتن برادران عراقی ما به یک هویت مشترک ملی را بعقب انداخت.

با وجود این، در سالهای ۲۰۰۴ یا ۲۰۰۵ که مردم عراق انتخابات آزاد را جشن گرفتند و انقلاب سرو در لبنان پای میگرفت سخن گفتن از تغییر رژیم مقبول تربود. در همین زمان، دین سالاران ایران و سران سوریه متوجۀ خطر قریب الوقوع شده و تصمیم گرفتند تا امید دموکراسی را در منطقه از بین ببرند. آنان با سوء استفاده از اختلافات مذهبی و قومی، باتلاقی در عراق ایجاد کردند که به مثابه نشان «ورود ممنوع» از هر گونه تحول در منطقه جلوگیری کند. این نشان «ورود ممنوع» اخطاری بود به غرب که برنامۀ پیشرفت دموکراسی در منطقه ، از شبه قارۀ هند تا دریای مدیترانه، و از دریای مازندران تا خلیج فارس را فراموش کنید! گزارش بیکر- هامیلتون قبول ضمنی پیام این نشان «ورود ممنوع» است. متاسفانه این گزارش توضیح نمیدهد که چگونه میتوان با جمهوری اسلامی، که بقایش نیازمند خوار کردن هرچه بیشتر آمریکا درجهان اسلامی است، به توافق رسید. زندگی ضد تاریخ این رژیم در گروی آن است که به دولتهای منطقه، و حتی به سازمانهای غیر دولتی، ثابت کند که آنان که با آمریکا مقابله و ستیز میکنند بر آنان که با آمریکا همکاری میکنند چیره خواهند شد.

سیاست های وزارت خارجه آمریکا بر انزوای سیاسی رژیم اسلامی و ایجاد فشارهای اقتصادی بنا گرفته است. البته این روش، سرسخت تر از رویکرد بیکر- هامیلتون است اما بازکافی نیست. انزوا؟ آقای احمدی نژاد می پرسد، کدام انزوا؟

روزی که او در مجمع عمومی سازمان ملل با پرزیدنت بوش تسویه حساب میکرد، ۱۱۸ کشور از ۱۹۲ کشور عضو ( بیش از۶۰ در صد ) به موضع او تمایل داشتند! او به تازگی از سفر کوبا بازگشته بود که درآن پشتیبانی جنبش غیر متعهد را جلب کرده بود. استقبالی که دانشجویان رادیکال اندونزی از او کرده بودند برازندۀ ستاره های راک اند رول بود. وی مورد تشویق کاسترو قرار گرفته و چاوز وی را به سختی در آغوش کشیده بود.

آنانی که در وزارت خارجه آمریکا در تصور انزوای احمدی نژاد هستند دنیا را از دیدگاه او نمی بینند. حتی اگر او احساس انزوا کند، هرگز این احساس به تغییر رفتار او نخواهد انجامید. حتی تهدید نظامی هم برای کسی که یک فاجعه را بعنوان پیش درآمد بازگشت امام زمان می طلبد، کارگر نخواهد بود.

در مورد فشار های اقتصادی : تاریخ معاصر باید به ما آموخته باشد که فشار های اقتصادی بر نظام هائی که به رفاه و آسایش مردم خود اهمییت نمی نهند ، موثر نیست. بیش از دو سال طول کشید تا دولتهای اروپائی هرگونه فشار و امتیاز اقتصادی را امتحان کنند تا متوجه شوند که چنین سیاستهائی در قبال جمهوری اسلامی بی اثر است. بلافاصله پس از آن، سازمان بین المللی انرژی اتمی تخلفات ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد گزارش کرد. در ماه جون سال گذشته، با پشتیبانی چین و روسیه، آمریکا به کشور های اروپائی ملحق شد تا امتیاز های اقتصادی بسیاری را به ایران پیشنهاد کنند، به شرط این که جمهوری اسلامی دست از غنی سازی اورانیوم بر دارد. دو ضرب الاجل، یکی پس از دیگری گذشتند ولی رژیم اسلامی به بازیهای خود ادامه داد و پاسخ روشنی به پیشنهاد ها نداد. زمانی که پرزیدنت ها بوش، پوتین ، شیراک و نخست وزیر بلر و صدر اعظم مرکل در حال تصمیم گیری بودند حزب الله از مرز اسرائیل عبور کرد و سربازان اسرائیلی را به گروگان گرفت. جنگی که توسط عوامل رژیم اسلامی شروع شد، موضوع گفتگوهای کنفرانس ج- ۸ در اواخر جولای سال گذشته را از اعمال فشار بر رژیم اسلامی منحرف کرد.

نباید مایۀ تعجب شود که سه قطعنامه شورای امنیت و سه ضرب الاجل دیگر نیز گذشته است ولی در مذاکرات هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. با این تفاوت که اکنون با اعلام برنامه های گسترده ترتغلیظ اورانیوم از سوی رژیم و محدودتر کردن بازدید کارگزاران بین المللی از تاسیسات ایران، بازی مرگبار تر شده است.

لازم است به این پرسش بپردازیم: که تحریم های اقتصادی یکجانبه از سوی آمریکا تا چه حد می توانند گسترش یابد ؟ یا، کدام تحریم های دیگر از سوی سازمان ملل متحد می تواند مورد قبول روسیه و چین قرار بگیرد؟ به بیان دیگر، درحالی که سیاست خارجی آمریکا و فشار های بین المللی به حداکثرممکن خود نزدیک میشوند، دولتی که رئیس آن منکر هولوکاست است ومیگوید که اسرائیل باید از نقشه جهان پاک شود ، هر لحظه به بمب اتم نزدیکتر میشود.

از یک سو برداشته شدن دو عامل بازدارندۀ جمهوری اسلامی، طالبان و صدام، و از سوی دیگر به انتها رسیدن راه حل های دیپلماتیک و فشار های اقتصادی ، برای بسیاری چنین مینماید که امروز گزینه های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی به جنگ یا تسلیم محدود شده است. تسلیم، این روزها نام و تعبیر تازه ای پیدا کرده: «به سوی خود کشیدن و بازداشتن».

اگر قادر بودیم که چین را به سوی خود جلب کنیم تا از ویتنام خارج شویم چرا نمی توانیم جمهوری اسلامی را همراه کنیم تا بتوانیم از عراق خارج شویم؟ این پرسشی بود که توسط یکی از اعضای شورای روابط خارجی در سنای آمریکا مطرح شد و برخی از سناتور ها را به تفکر عمیقی فرو برد. اگر قادر به بازداشتن اتحاد شوروی شدیم، چرا نتوانیم یک جمهوری اسلامی اتمی را درآینده بازداریم؟ این نیز برای سران جمهوری اسلامی آهنگی بسیار خوش نوا است که این روزها در واشنگتن نواخته میشود. شاید اینها همه ناشی از روحیه یاس و نومیدی از شرایط عراق باشد. اما تعداد سیاستگذارانی که بحث تسلیم و خطرات ناشی از آن را عمیقا درک کنند و درگیر بحث های موازی و انحرافی نشوند انگشت شمار است.

کوتاه نگاهی به تاریخ معاصر کافی است تا درک کنیم که توافق های هنری کیسینجر با چین و همکاری های متعاقب آمریکا و چین بر این اصل استوار بود که چین از اتحاد شوروی احساس خطر جدی میکرد. کیسینجر آگاهی کامل داشت و میدانست که چنین خطری بسیار جدی است ، بخصوص وقتی که لئونید برژنف از نیکسون خواست که در صورت وقوع جنگ اتمی بین چین و شوروی ، آمریکا بی طرف باقی بماند. چنین شرایطی اکنون وجود ندارند. جمهوری اسلامی از جانب دولت سومی احساس خطر نمیکند چه رسد به اینکه به آمریکا به عنوان ناجی خود نگاه کند.

در چنین تحریفی از واژۀ تسلیم، بحث « بازداشتن» درمورد جمهوری اسلامی از بار منطقی کمتری بهره مند است ولی نیاز به توضیح بیشتری دارد. در زمان جنگ سرد، سیاست بازداری موجب امتیازی برای غرب بود. نیروهای غیراتمی پیمان ورشو از کمیت بیشتری برخوردار بودند که بازدارندگی دو جانبۀ اتمی آنرا خنثی میکرد، اما در خلیج فارس، این نیروهای غیراتمی آمریکاست که از برتری قابل توجهی برخوردار است. اگر جمهوری اسلامی به بمب اتمی دست یابد، آن برتری را خنثی کرده و تحت سپراتمی دستش برای اعمال خشونت های با شدت پائین (بخوانید تروریسم) باز خواهد شد، آنگاه جمهوری اسلامی میتواند با عملیات چریکی مستقیم و غیرمستقیم (توسط حماس، حزب الله، ارتش مهدی، بدر و امثالهم) به مسئولیتی که تحت قانون اساسی اش دارد برای صدورانقلاب اسلامی بپردازد.

در حالیکه متخصصان امور خاورمیانه، یکی پس از دیگری، به سران کنگره آمریکا تسلی می دهند که جمهوری اسلامی قابل بازدارندگی است، من نشنیده ام که کسی گوشزد کند که حتی در بهترین حالت، نتیجه چنین سیاست هائی رها کردن عوامل تروریسم از قید و بند است ، چه برسد به بدترین حالت! به نظر نمیرسد که متصدیان قوۀ مجریه نیز قادر بوده اند تا رهبران کنگره را از چنین نظرات گمراه کننده بر حذر دارند. شاید به این دلیل که آمادگی پرداختن به مسائلی که توسط دولتهای غیر متعارف پدید می آیند را ندارند. سیاستگذاری خارجی آمریکا بدست وزارت خارجه است که دیپلماسی را خوب می شناسد و وزارت دفاع که جنگ را. هر دو نهاد بازمانده عصری هستند که سیاست بین المللی را در سیاست بین دول خلاصه میکرد، که این با واقعیت های جهان پس از جنگ جهانی دوم مطابقت داشت – ولی نه با دنیای امروز، نه دنیای پس از جنگ سرد.

ساخت و ترکیب وزارتخانه های دفاع و خارجه ، آمادگی لازم برای پشتیبانی از انقلابهای مخملی را ندارد، انقلابهائی که موفق ترین نوع تحول مثبت و دموکراتیک در جهان پس از اواخرجنگ سرد بوده اند. مشکل اینجاست که آمریکا اداره سومی برای تدوین سیاست خارجی ندارد، اداره ای که درک عمیقی از شرایط مردم در کشور های در حال گذار به دموکراسی و تعامل با آنانرا داشته باشد، نه فقط توان تعامل و یا رویارویی با دولت های آنها که در بسیاری از موارد فقط با سرکوبی و تهدید صلح میتوانند به حیات خود ادامه دهند.

آیا هیچ امیدی نیست؟ آیا باید به همان راه حل یا جنگ یا تسلیم برگردیم؟ ابدا.
هنوز توجه کافی به بزرگترین متحد جهان غرب در دنیای اسلام معطوف نشده است: مردم ایران. سه گروه اجتماعی ایرانی یعنی زنان، جوانان و اقوام و چهار گروه حرفه ای متشکل ازفرهنگیان، وکلای دادگستری، روزنامه نگاران و کارگران صنعتی در خط اول اعتراض بر علیه جمهوری اسلامی بوده اند. شهرهای مهم ایران، مانند، تبریز و مشهد و سنندج روز ها از کنترل رژیم خارج بوده اند. دلیل اصلی اینکه هنوزمردم ایران برجمهوری اسلامی پیروز نشده اند، این است که توانائی ارتباط با یکدیگر و با جهان خارج را ندارند.

در درون ایران، کنترل کامل وسائل ارتباط جمعی در دست دولت است. حتی وبلاگ نویس های ایرانی که دامنه مخاطبینشان بسیار محدود است ، در معرض تهدید دائم و دستگیری قرار دارند چه رسد به روزنامه نگاران. تعداد روزنامه نگاران در بند ایرانی از هر کشور دیگر در خاورمیانه بیشتر است. مهمترین ابزاری که مبارزین آزادیخواه ایرانی به آن نیاز دارند وسایل ارتباط جمعی است که آنها ها را با هم مرتبط کند. در ایران هزاران حلقۀ مبارزه و اعتراض وجود دارد که ازوسایل ارتباطی که آنان را بهم وصل کند برخوردارنیستند. از آنجا که حکومت اسلامی به چنین وسیله ارتباط جمعی درداخل کشور اجازه فعالیت نخواهد داد، الزاما باید با بهره گیری ازتکنولوژی مدرن آن حلقه های اعتراض را از خارج ازکشور بهم وصل کرد.

همانگونه که برخی از شما آگاهید، چندین وسیله ارتباط ویدیوئی آماتور با بودجه های بسیار ناچیز در غرب وجود دارد که به سوی ایران برنامه پخش میکنند. اما آنها حتی بودجه کافی برای پخش فیلم های قدیمی را هم ندارند چه رسد به اینکه برنامه های موثر تولید کنند.

برنامه های رادیو تلویزیونی صدای آمریکا و برنامه تلویزیونی بی بی سی نیز، که قرار است بزودی برقرار شود، بسیار بهبود پیدا کرده است اما ماموریت دولتی و بوروکراسی محتاط آنها مانع تاثیر جدی بر روند تحولات ایران میباشد.

آنچه که به آن نیاز است برنامه های قابل توجه و جذابی است که با گزارشهای دقیق از نیاز ها، نارضایتی ها و مبارزات زنان ، جوانان، اقوام ایرانی و گروه های حرفه ای، توجه مردم را به خود جلب کند. تکنولوژی مدرن ارتباط دو طرفه میان مبارزان سیاسی را بسیار آسان تر کرده است. این همان چیزی است که بسیج عمومی مردم ایران را ممکن خواهد کرد. مردمی که بدون حضور آنان در صحنه، راهی بجز جنگ یا تسلیم ممکن نیست.

من از هر فرصتی استفاده میکنم تا اقدام نظامی بر علیه کشورم را رد کنم. من علیه جنگ و خونریزی هستم. امیدوارم که شما نیز مانند من فکر کنید. همچنین نمیتوانم تصور کنم که شما با تسلیم هم موافق باشید. پس گزینه هایی بجز تغییر رژیم یا تغییر رفتار باقی نمی ماند ولی همانطور که قبلا به آن اشاره کردم این گزینشی بدون تفاوت بدین معنا که در عمل راه رسیدن به هر دو یکی است: فعال شدن مردم ایران درمقابل جمهوری اسلامی.

همانند سایر رهبران توتالیتر، رهبرجمهوری اسلامی نیز، هر بامداد نگران روحیه و انسجام ایدئولوژیک نیروهای سرکوب خود است که مبادا از هم گسیخته شوند. برای حفظ این روحیه، وی ناچار است مواضع قاطع در قبال رقبای ایدئولوژیکی خود بگیرد. یعنی دموکراسی های لیبرال بطور کلی و آمریکا و اسرائیل بطور خاص.

تفکر آنجهانی وعدم مسئولیت وی به این جهان باعث خواهد شد که تا تصادم نهایی، همچنان به رفتار کنونی خود ادامه دهد. رفتار وی تغییر نخواهد کرد مگر اینکه با وحشتی بزرگتر روبرو شود: روزی که مردم ایران دست در دست یکدیگر بر علیه استبداد حرکت کنند.

برخلاف نظریه پردازان فراموشکار غربی، او به نیکی آگاه است که مردم ایران بار ها رژیم حکومتی خود را تغییر داده اند. حتی زمانی که دلایل بسیار کمتری برای آن داشتند. او به دقت نگران نشانه های تکرار تاریخ است. به محض اینکه این علائم را دید، رفتار خود را نیز تغییر خواهد داد.

از همین روی، ایده آلیسم و واقع گرائی، تغییر رژیم یا تغییر رفتار ، به سیاست های مختلفی نمی انجامند، بلکه لازمۀ همۀ آنها یک سیاست است: پشتیبانی از، و نیرو مند تر کردن مردم ایران. این ماموریت زندگی من است. از شما میخواهم که من را در این امر یاری کنید، با تشکر از وقتی که با من گذراندید.

*****





Friday, March 30, 2007

چو ایران نباشد تن من مباد


پدران و مادران ، خواهران و برادران ایرانی، از هر کوی و برزن بیائید صدای سرود ملی ایران را به گوش دولت غاصب برسانیم. بیائید یاد کنیم و به عمل بگذاریم روزهایی که با شنیدن سرود ای ایران … دستمان را روی قلبمان میگذاشتیم. اجازه می دادیم اشک از چشمانمان سرازیر شود، و به سرزمین ایران و پرچم شیر و خورشید ایران زمین افتخار می کردیم. بیائید بجای صحبت از گذشته، بجای تاریخ نوشتن، درسهای ایران زمین را نه تنها به بچه های ایران یاد دهیم، بلکه خود تمرین کرده و بعنوان بخشی از مبارزه به مرحله عمل بگذاریم. بیائید روز سیزده بدر این جشن آریایی را روزی میمون بدانیم و بعنوان دومین حرکت ملی مردمی، علیه رژیم فاشیستی استفاده کنیم. بیائید در این روز بیاد ماندنی به باغ و گلستان ایران رویم و برای این فردا جشن بگیریم زیرا همانگونه که زنده یاد شاه فقید در کنار مقبره کورش کبیر که بزودی توسط دولت ایران زیر آب خواهد رفت، هنوز بیداریم…
بیائید سیزده بدر امسال را بعنوان یک تو دهنی مسکوت علیه این رژیم که خاک ایران را با توبره به غریبه های انسان کش هدیه می دهد قلمداد کنیم.
جهان خارج از ایران، چشمشان را به ملت ایران دوخته اند. بیائید در این روز پرشکوه ، نه تنها اختلافات قومی و مذهبی و غیره و غیره را کنار بگذاریم بلکه به یکدیگر قول دهیم که اگر کردیم، اگر فارسیم ، اگر شمالی ، اگر جنوبی ، اگر ترک، اگر مشهدی و بلوچ هستیم اگر تهرانی و کرمانی هستیم ، سرزمینمان ایران است ، نژادمان آریایی، پرچممان شیر و خورشید و اجدادمان پارسیان با شرف بودند. که به ما درس آموختند اگر از اسب افتاده ایم … از اصل نیافتاده ایم. اگر از هر مذهبی هستیم، به اعتقادات یکدیگر احترام منهیم، ولی قبل از مسیحی و یهودی و مسلمان بودن ایرانی هستیم و بایستی سنت ایرانی بودن را نه تنها با شکوه تمام برگزار کنیم، بلکه به فرزندانمان ، به غریبه ها و به خارجیها یاد دهیم که نه تنها از تاریخ درس گرفته بلکه به درسها عمل کنند. و درس اول این سال میمون، این است که هر جا هستیم، خاک مقدس ایران زمین بایستی معبد و قلبگاهمان باشد .

قبل از شعار ایران ایران دادن بایستی قلباً باور داشته باشیم که چو ایران نباشد تن من مباد…

پاینده باد وطن عزیز و دربندمان ایران

غزل امید
واشنگتن
March 27, 2007
Ghazal.omid@gmail.com
دیشب در ایران چه گذشت؟

با عرض تبریکات سال 1386 برای همه هموطنان عزیز که هر گوشه از ایران و یا خارج از کشور عزیزمان ایران زندگی می کنند.
از این پس توسط این ستون خبری Weblog Future Iran (Farsi) شما را با وقایع و عکسهایی که در طول هر روز و یا هفته از مبارزه علیه رژیم دژخیم ایران در سال 1386 که سر آغاز یک فعالیت همه گیر می باشد آشنا خواهم ساخت.
چهار شنبه سوری: 29 فروردین 1385 اولین روز مبارزه همه گیر علیه رژیم دژخیم ایران برای آزادی خاک پاک ایران است.
در این شب به یاد ماندنی بچه های غیور تهران و اصفهان ، فرزندان و سربازان کشور کاوه آهنگر ، تهران و اصفهان را غرق در پرچمهای سه رنگ ایران که به آرم شیر و خورشید زیور یافته بود همراه با عکسهای شاهزاده رضا پهلوی که بچه های ایران ایشان را به عنوان رهبر این مبارزه همه گیر می دانند در شهر تهران از میدان شهیاد و آریا شهر ، فلکه صادقیه ، میدان ستار خان و میدان ونک و نارمک و تهران پارس را غرق در پرچم و پوستر کردند. زیر در هر خانه پرچم و پوستر گذاشتند روی دیوار های کوچه پرچم و پوستر چسباندند و در ترافیک تهران ، پرچم و پوستر به دست رانندگان دادند.
بچه های غیور ایران، پرچمها و عکسها را از بالای پل ستارخان در میان بیش از 2000 نفر عابر زیر پل که برای خرید شب عید از ان محل در حال گذر بودند ریختند.
به گفته شاهدان عینی مردم با شعف بسیاری پرچمها و عکسها را در بغل می گرفتند بعضیها از شدت خوشحالی اشک در چشم داشتند.
سربازان ایران، در طی مدت که پرچمها و عکسها را در میان رانندگان تقسیم می کردند ، مردم با شوق و شور خاصی این پرچمها و عکسها را دریافت می کردند و یک معلم راننده عکس شاهزاده را در بغل می گیرد، می بوسد و اشک ریزان تشکر میکند. مردم شهر تهران به حدی از این فعالیت پشتیبانی کرده بودند که هزاران پرچم و عکس کمتر از یک ساعت در میان مردم پخش میگردد و از هر محله مردم باز هم درخواست دریافت بیشتر و بیشتر پرچم و پوستر را از سربازان ایران داشتندو بچه های غیور اصفهان ، شاهین شهر اصفهان را نیز غرق در پرچم و عکسهای شاهزاده رضا پهلوی کردند.
در این شب بیاد ماندنی فرشته ایران علیه ظلم آخوندهای بر مسند قدرت بدست مبارزه خود آغاز کردو از این پس فرزندان ایران، سربازان کاوه آهنگر زیر پرچم شیر و خورشید نشان ایران به مبارزه ادامه می دهند.
پاینده باد وطن عزیز و دربندمان ایران
March 21, 2007
غزل امید
برای ایران چه باید کرد؟
ایرانیان، هموطنان، خواهران و برادران، پدران و مادران گرامی، این سؤالی است که در طی 28 سال اخیر، نه تنها ملت شریف ایران بلکه همه ملتهای دنیا پرسیده اند!
به نظر " من نوعی " من ایرانی " بچه کرد و خوزستانی کارهای فراوانی می توانیم انجام دهیم. ولی همه این کارها بایستی فقط و فقط برای " ایران " و در راه آزادی کشورمان باشد.
نیاز اول، برای این چه کنمها؟ یک نیاز مبرم به رهبری منسجم و محکم برای این مبارزه است. هم اکنون که جناب شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یکنفر "میهن پرست" این مسئولیت سنگین را بر دوش گرفته و آماده رزم میشود وظیفه تمام طبقات ملت ایران اعم از کوچک و میانه و بالا و از هر صنفی که هستیم، از داخل و خارج این است که صدایمان را یکی کنیم و به ایشان بپیوندیم. زیرا مبارزه بدون رهبری در بطن شکست خواهد خورد. یکی از دلایل از هم گسیختگی اپوزیسیون در طی سالها، عدم وجود رهبری متعهد و پایدار بوده است.
بجای فردا فردا کردنها بایستی به کمک زندانیان سیاسی که مانند شمع در زیر حباب شیشه ای و در کنج زندانهای سرد و سهمناک رژیم ایران دارند خاموش می گردند بشتابیم. نیاز این عزیزان، یک نیاز مبرم است. و این یکی از معدودترین فعالیتهایی است که همه می توانند حداقل اگر جلودار نیستند، لااقل با کمک کردن به این افراد و خانواده هایشان به شمع لرزان زندگی این عزیزان حیات دوباره دهند.
ایران آزاد کردن، فعال سیاسی بودن یک تفریح و صحبت شب جمعه و شنبه و یا یکشنبه و یا آخر هفته نیست و نبایست باشد. آزادی ایران می بایست به حرفه تمام وقت ایرانیان تبدیل گردد و دست در دست هم به طرف این هدف حرکت کنیم.
مبارزه سیاسی هر شخص به نحوی است و هر شخص قدری است. اگر میتوانیم، پرچمدار باشیم اگر نمی توانیم لااقل با کمک به مبارزان و فراهم کردن تجهیزات مبارزه به مبارزان راه ایران کمک کنیم. و اگر نمی توانیم باری از روی دوش مبارزان برداریم باری روی بار نگذاریم.
یکی دیگر از کارهای بسیار ساده که همگی ایرانیان داخل می توانند انجام بدهند، شناساندن نقطه ضعفهای جمهوری اسلامی است. نه تنها به اپوزسیون و رهبریش بلکه به دنیای خارج. خارجیان نمیدانند که ایرانیان دنباله رو این رژیم نیستند. با تحریم تظاهرات، با شرکت نکردن و سر خیابانها نایستادن در هنگام بازدیدهای مسئولان جمهوری اسلامی و با تحریم نمازهای جماعت و جمعه که رژیم سعی دارد با نشان دادنشان در ماهواره های خود، رژیمش را منسجم تر از همیشه جلوه دهد و با اطلاع رسانی دقیق، صحیح و بر اساس صحت و واقعیت و بدون غلو کردن، دفتر شاهزاده رضا پهلوی می تواند این اخبار را مستقیماً به اطلاع گروه های خبری بین المللی ارسال می گردد و با پخش دایم این خبرها دولتها خواهند فهمید که مبارزان ایران به کمکهای لوجستیکی نیازمندند و نه تنها مبارزه در ایران بیدار است بلکه روز به روز شکاف بین دولت و ملت ایران عمیق تر می گردد.
یکی از مسائلی که کنار هم کار کردن به نفع ایران خواهد کرد این است که ایرانیان خارج از ایران اگر چه تک تک افراد موفقی در جامعه بوده اند، هنوز مشکل کار گروهی و کار پیش بری زیر یک پرچم و در یک گروه را دارند. وقتی که نام ایران برده میشود، وقتی که برای ایران کار می کنیم و تحت یک رهبریاین وسیله ای خواهد بود که اپوزسیون خارج و داخل ایران را نه تنها به هم نزدیکتر کند بلکه جزو غیر مجزای یکدیگر نشان دهد، این چیزی است که دولت ایران همواره از آن واهمه داشته است. و تا به اکنون میلیونها دلار خرج کرده که گروههای مخالف خود را از هم گسیخته نگاه دارد. این دسته بازیها، این تفرقه، این نامه بازیها علیه یکدیگر بحز کمک کورکورانه و حمایت ابلهانه از رژیم سفاک حاکم چیز دیگری نیست.
آزادی ایران آرزوی همه است ولی مبارزان اندک اند، آزاد کردن ایران کار یکنفر و دو نفر نیست. ایران مال یکی دو نفر نیست. ایرانیان در هر کجا که هستید، براداران و خواهران، پدران و مادران بایست بدانید که آزادی ایران در قید و بند جوانی و یا پیری، مرد بودن و یا زن بودن نیست. ایران به همه ما احتیاج دارد. در مبارزه با دولت سفاک حاکم بر ایران، نمی توانیم بخاطرگذشته تلخ خود و یا موارد اشتباهی که ما را مأیوس کرده است دست از حمایت ایران و مبارزان بشوئیم، و به امید این و آن بنشینیم. در مبارزه برای راه ایران. بچه های ایران، جوانان ایران، مخصوصاًقشر زن جامعه که حدود 54% است. سربازان راه ایران هستند و بایست جلوی صف مبارزه باشند. این وظیفه ملی است برای تک تک ما بخصوص قشر جوان جامعه ایران که بیشتر از 74% تخمین زده شده است. ولی این دلیل براین نمیشود که " من سالخورده " دیگر نمی توانم به آزادی ایران کمک کنم. چرا که عصا بدستم و در کنج خانه نشسته رادیو گوش می دهم. اگر من عصا بدست ، من پیرزن ، من پیرمرد جلوی صف تظاهرات قرار بگیرم. از شما می پرسم چند نفر از سربازان جمهوری اسلامی را میشناسید که جرأت دستگیری و یا شلیک به پیرمرد و پیرزن را بخود می دهند؟
در راه مبارزه: همانطور که جوانی نیروست، پیری نیز قدرت است.
ما همه ایرانی هستیم. پیر و جوان ندارد بایست خویش را مبارزه راه ایران بدانیم و مبارزه سن و سال نمی شناسد.
6. کار ما فقط ایران، ایران آزاد کردن در حرف نبایست باشد. بجای تاریخ تعریف کردن و قصه گفتن بیائید تاریخ آینده مان را بنویسیم. به بچه های کوچکمان یاد بدهیم که پرچم شیر و خورشید نشان خواهد بود و به بچه ها یاد بدهیم ایران، سرزمین تمام اقوام و تمام مذاهب زیر پرچم سه رنگ بوده است.
7. بجای تبریکات عید 86 به هر شخص یک پرچم شیر و خورشید نشان هدیه دهیم و بجای در خانه نشستن در روز چهارشنبه سوری 2007 به خیابانها برویم.
8. روز چهارشنبه سوری امسال در تاریخ آینده ایران ، سرآغاز یک مبارزه همه گیر شناخته خواهد شد. یادمان باشد که این روز نمایشگر پیروزی سپیدی بر سیاهی و پیروزیفرشته بر شیطان است. در این روز در هر گوشه از دنیا که هستیم به خیابانها برویم، پرچمهای سه رنگ ایرانمان که در آن شیر و خورشید طلایی میدرخشد به اهتزاز درآوریم. حتی اگر در ایران گفته شده نباست این روز را جشن بگیریم، یادمان باشد که حمل این پرچم توسط تمام گروهها، قشرهای مردمی از هر طیفی که هستند ف نشانگر وطن پرستی و انسجام این مبارزه است.
9. وظیفه بزرگترها این است که به کوچکترهای خانواده یاد بدهند که همه بایستی پرچم ایران در خانه خود داشته باشند و مانند بیرق کاوه آهنگر از آن حفاظت کنند.به بچه یاد بدهیم که در گذشته به خاک وطن قسم میخوردیم. به کوچکترها یاد بدهیم که در گذشته پرچم ایران زمین را می بوسیدیم و بر چشم می گذاشتیم. به بچه ها یاد بدهیمکه امروز ایرانشان به آنها احتیاج دارد. دست در دست پدربزرگها، مادربزرگها، پدران و مادران به خیابانها بیایند و روز تاریخی 29 اسفند 85 – روز چهارشنبه سوری را جشن بگیرند. نه تنها به عنوان یک جشن ملی بلکه به عنوان سرآغاز یک مبارزه مردمی و همه گیر تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی. مبارزه خود را از کوچه های شهرهای کوچک و بزرگ ایران به میدانهای بزرگ تهران بکشیم. یادمان نرود که دولت جمهوری اسلامی فقط و فقط 15% مردم ایران را با خود دارد. از خود بپرسیم بقیه چه شدند؟
13. هر که هستیم ، بایست بدانیم اگر بازاری هستیم، ثروتمان از خاک ایران است. اگر دکتر و مهندس ،وکیل، ارتشی و غیره و غیره هستیم استعدادمان ازآن ایران است.

از خود نپرسیم ایران برای ما چه کرده! از خود بپرسیم، ما برای ایران چه کرده ایم؟
خواهران و برادران عزیز ایرانی، پدران و مادران بزرگوار از هر قشری و از هر مسلکی که هستید ، اگر خود را ایرانی میدانید، ایران به شما نیاز دارد. خاک وطن به شما نیاز دارد. پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران به شما نیاز دارد. بخود نگوئید : " از من گذشته " نسل آینده، .... نسل آینده.... آزاد کردن ایران کار یک نسل نیست، کار یکنفر نیست کار همگی ماست و باری است بر دوش همگی زیرا ایران، خاک اجداد، پدربزرگها و مادربزرگهای ماست.اگر خود را ایرانی می دانید، اگر خود را عاشق وطن و وطن پرست می دانید، روزچهارشنبه سوری، 29 اسفند امسال در خیابانهای ایران با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید نشان و سه رنگ ایران و سردادن سرود ملی" ای ایران ،ای مرز پرگهر..." انسجام خود را به رژیم ثابت خواهید کرد.در این روز نوای سرود ملی ایران بایست از هر کوی و بام شنیده شود و عاشقان ایران بدانند که سرآغاز تاریخ رفتن رژیم، برگ زده شده است.



پاینده باد وطن عزیز و دربندمان ایران
غزل امید
March 20th, 2007
Ghazal.omid@gmail.com

به پا خیزیم

هموطنان عزیز، دانشجویان، معلمان، کارگران، هم میهنان از هر قشر و مسلک که هستید، ایرانیان عزیز، در طول سالهای اخیر آنان که در داخل ایران بودند منتظر این بودند که اپوزسیون خارج از کشور به همراه ملت ایران کمک کنند و به راهبری یک نفر برپاخیزند امروز که شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرده که رهبری این مبارزه را بدست میگیرد، این وظیفه تک تک ایرانیان داخل و خارج از کشور و آنهایی که در هر جای دنیا هستند و قلبشان برای خاک پاک وطن می تپد، دست یاری به ایشان بدهند. در گفتگویی که با ایشان داشتم شاهزاده رضا پهلوی فرمودند که قصد رهبری یک مبارزه همه گیر را دارد و نه قصد دیگری.
بعنوان یک میهن پرست ، فعال سیاسی و حقوق بشر و فعال جامعه زنان و عضوی از جامعه روشنفکران "من ایرانی – من نوعی" با ایشان هم عقیده هستم و امیدوارم که ملت ایران بدانند که دراین لحظات حساس کنونی که اگر ما کاری انجام ندهیم دشمنان ایران ما را به ویرانه خواهند کشید وظیفه همگی ما این است که اختلافات سیاسی و عقیدتی را به کنار گذاشته زیرا این اختلافات در حال حاضر جز به منفعت دولت دژخیم جمهوری اسلامی به نفع کسی نیست و همگی ما پشت سر یک چهره شناخته شده سیاسی "شاهزاده رضا پهلوی" حرکت کنیم پس از آزاد سازی ایران می توانیم روی حکومت آینده ایران کار کنیم در لحظات کنونی که "ایران ما" سرزمین مقدس داریوش و کوروش ، سرزمین کاوه آهنگر که با سرفرازی از نامشان در تاریخ یاد میشود به یاری ما نیاز مبرم دارد.
به پا خیزیم، دست در دست دهیم به جای ادعا کردن، فردا فردا کردن، به امید بیگانگان نشستن، بایستی به پا خیزیم.


غزل امید
واشنگتن
1/3/2007
Ghazal.omid@gmail.com